درمان انزوا و گوشه‌ گیری / چگونه با منزوی درونمان کنار بیاییم؟

پیش از این در مطلبی درباره انزواطلبی و گوشه گیری از این گفتیم که انزوای اجتماعی، یکی از موانع درونی رشد ما آدم هاست. گفتیم افراد منزوی یا از جمع ها کناره می گیرند، یا وسط جمع احساس پذیرفته نشدن می کنند یا آن قدر نقاب پرروبی تصنعی به صورتشان می زنند که دیگران از آنها کناره می گیرند. گفتیم برای افراد بیش از حد اجتماعی به عنوان مکمل و افراد منزوی دیگر به عنوان مشابه موردهای خوبی برای رابطه به نظر می رسند اما واقعیت این است که این افراد انزوای افراد منزوی را تشدید می کنند. گفتیم مهم ترین دلیل منزوی شدن، ناتوانی در عضو یک گروه شدن در نوجوانی است. البته میل به انزوا ممکن است از احساس تفاوت زیاد با جامعه یا نقص بدنی هم بیاید. گاهی هم میل به انزوا از مانع های دیگر درونی مثل احساس وابستگی و احساس تنهایی ناشی می شود. در این مطلب می خواهیم برویم سراغ راه های درمان انزوا و گوشه‌ گیری و بگوییم با انزوای درونمان چه کار می توانیم بکنیم.

آیا واقعا بهتر است منزوی باشیم؟

اگر در نوجوانی هیچ گروهی به هر دلیلی شما را تحویل نگرفته است، حق دارید که میل به انزوا داشته باشید. حق دارید فرض کنید بقیه گروه های زندگیتان هم شما را تحویل نگیرند. می شود میل به گوشه گیری شما را فهمید اما ماجرا این جاست که شما دیگر بزرگ شده اید. دیگر نوجوان نیستید. هم نظر گروه همسالان دیگر به اندازه نوجوانی اهمیت ندارد و هم شما می توانید تحلیل کنید که چرا در نوجوانی تحویل گرفته نشده اید. پس بیایید به این باور شک کنیم که هیچ گروهی ما را تحویل نمی گیرد.

برای این که بفهمید این شک چقدر درست است حتی می توانید از گذشته شروع کنید. واقعا از کودکی تا الان هیچ گروهی شما را تحویل نگرفته است؟ کمی دقیق تر حافظه تان را زیر و رو کنید. حتما جایی آدم هایی بوده اند که در گام اول با شما گرم گرفته اند و همنشینی با شما برایشان لذت بخش بوده است. آنها سند این هستند که باورتان چندان هم درست نیست.

به عامل انزوا نامه بنویس

تا شما گروه همسن و سالتان را که شما را در جمع خودشان راه ندادند نبخشید از تله انزوا خارج نمی شوید. به هر کس با کسانی که فکر می کنید عامل منزوی شدن شما هستند، نامه بنویسید و البته به دستشان نرسانید. نامه می تواند شبیه این نامه پر از گلایه باشد:

احسان! تو رئیس گنگ اصلی کلاس در دبیرستان بودی. همه بچه ها در گنگ تو بودند غیر از من و چند نفر دیگر. به من حسودی می کردی، چون درس خوان بودم و با بقیه هم احتمالا همین مشکلات را داشتی..

حالا بیایید گلایه هایتان را تحلیل کنید. بشوید روان شناس مخاطب نامه تان. آیا او به خاطر ضعفش قلدری نمی کرد؟ آیا او به خاطر خانواده پر از آسیبش گنگ راه نینداخته بود؟ آیا او به خاطر پدر زورگویش، زورگو نشده بود؟ آیا خود تو کاری نمی کردی که او بیشتر برای راه ندادن تو مصر شود؟ آیا اصلا در آن سن می توان از همه آدم ها توقع داشت از نظر اجتماعی خوب عمل کنند؟

با نوجوان منزوی درونت گفتگو کن

میل به انزوا در بهترین حالت از نوجوانی ما آمده است. یک طرف از وجود ما در انزوای نوجوانی باقی مانده است و به طور مرتب در وجودمان فریاد می زند که قاطی جمع نشو وگرنه اسیب می بینی اما در وجودمان طرف بزرگسال هم داریم. بخشی از وجود ما همیشه می داند که در جمع بودن به نفعش است، می داند لازم نیست همه آدم ها همدیگر را بپذیرند، می داند آدم هایی که روابط بهتری دارند، از همه جهت بیشتر پیشرفت کرده اند. پس می شود این بخش از وجودمان را زنده کنیم و بگذاریم هر وقت صدای ذهنی نوجوان وجودمان می آید، این قدر مرعوب این صدا نباشیم.

نوجوان: بیا! این هم عروسی! نگاه کن هیچ کس تو رو تحویل نمی گیره. بهتره یه گوشه وایستم تا مراسم تموم بشه. یا اصلا ول کنم برم خونه، تو اتاقم.

بزرگسال: ببین. تو نوجوان منزوی من هستی. به خاطر این که در راهنمایی و دبیرستان توی هیچ گروهی راهت نمی دادند، الان دوباره همون احساس نوجوونی رو داری (یاداوری نوجوان بودن نوجوان)

نوجوان: خب! اینام مثل اونا. من همیشه برای همه جمع ها خسته کننده بودم.

بزرگسال: بیا از بیرون به ماجرای الان نگاه کنیم. تو یکی از همکلاسی های عروسی، هنوز بقیه همکلاسی ها نرسیدن. فقط عروس تو رو میشناسه که اونم هنوز نیومده. وقتی که تو خودت رو لااقل به خانواده عروس معرفی نمی کنی توقع داری اونا از غیب تو رو بشناسن؟ (دیدن ماجرا از جنبه های دیگر)

نوجوان: اگر رفتم معرفی کردم و اونا هم بی تفاوت بودن چی؟

بزرگسال: بله. ممکنه رفتار اونا هم خوب نباشه. هیچ آدمی به هیچ آدم دیگه قول نداده خیلی عالی رفتار کنه اما اول این که توی مراسمی که برای مهمونی دادن برگزار شده بعیده میزبان به مهمانش بی تفاوت باشه، دوم این که تو که به هر حال داری احساس نادیده گرفته شدن می کنی. امتحان کن یا همچنان نادیده گرفته میشی یا تحویلت می گیرن. به هر حال ضرر کار دوم کمتره. (سود و زیان کردن رفتار نوجوان).

برای مقابله با منزوی درون فلش کارت داشته باش

گهگاهی لازم است ما به خودمان یادآوری کنیم که صدای منزوی درونمان اشتباه است و به درد زمان الانمان نمی خورد. فلش کارت یکی از راه های مقابله با این بخش از وجودمان است. جمله هایی شبیه به جمله های زیر و البته متناسب با زندگی خودتان را ضبط کنید یا روی کاغذ بنویسید و با خودتان داشته باشید تا هر وقت صدای منزوی درونتان را شنیدید، آن را گوش دهید:

هر وقت احساس می کنم نباید وارد جمعی شوم، چون حوصله آنها را سر می برم، یادم باشد این احساس از نوجوانی من آمده است. در نوجوانی به هر دلیلی من نتوانسته ام به جمعی راه پیدا کنم و به آن گروه احساس تعلق داشته باشم. در حال حاضر این احساس مانع رابطه برقرار کردن با دیگران و باعث درگیر شدن بیش از حد ذهن من می شود. به جای آن می توانم کارهای زیر را انجام دهم:

به میان جمع رفتن را امتحان کنم

مهارت های اجتماعی ام را بیشتر کنم

ترفند ویژه برای درمان انزوا و گوشه‌ گیری

مهارت های اجتماعی را یاد بگیرید. سال ها انزوا از شما موجودی ساخته که چندان قواعد بازی در روابط را نمی داند. کارگاه های معتبر مهارت های اجتماعی کمک می کند این نقص رابرطرف کنید.

[سعید بی نیاز / همشهری جوان]

 

برچسب ها:

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*
*