خانه » سبک زندگی » خودآگاهی چیست؟ / اولین و آخرین مهارت زندگی

درباره نویسنده

پست مهمان

پست مهمان هفتستان، هم جاییست برای انتشار مطالب افرادی که عضو ثابت تیم ما نیستند و هم محلی برای انتشار محتوایی که دیگر رسانه‌ها (اینترنتی و چاپی) تولید کرده‌اند و کیفیت لازم را برای بازنشر دارند.
ما اگرچه ترجیحمان انتشار محتوای دست‌اول است اما فکر می‌کنیم گاه بازنشر یک مطلب خوب هم می‌تواند ارزشی برابر داشته باشد.
در انتشار مطالب وبسایت‌ها و نشریات چاپی ما هیچ‌وقت از ذکر منبع غافل نمی‌شویم و این کمترین کاری است که باید انجام دهیم.

دسته بندی مطالب

هفتستان در فضای مجازی

عکس روز

مسیر پاییزی روستای سنگده
مسیر پاییزی روستای سنگده

ویدئو

تبلیغات

روانشناسی سبک زندگی

خودآگاهی چیست؟ / اولین و آخرین مهارت زندگی

مهارت خودآگاهی

خود‌آگاهی پایه‌ای‌ترین مهارت زندگی است. این که شما بدانید چه صعف‌ها و توانایی‌هایی دارید، چه علاقه‌ها و بیزاری‌هایی دارید، چه آرزوهایی دارید، از نظر شخصیتی چه ویژگی‌هایی دارید، همه و همه مهارت خودآگاهی را تشکیل می‌دهند. در کنار وجوه منفی، آدم وجه‌های مثبتی هم دارد. در این مطلب می‌خواهیم بپرسیم چطور می‌شود وجه‌های مثبت را شناخت. باید خودمان را زیر ذره‌بین ببریم.

من چه نوع هوشی دارم؟

نظریه‌های جدید می‌گویند ما آدم باهوش با کم‌هوش نداریم. همه آدم‌ها، مگر این که واقعا اشکالی در ساختار مغزشان به وجود آمده باشد، باهوشند. نوع هوش آدم‌هاست که با هم فرق می‌کنند. انواع هوش این‌ها هستند:

هوش کلامی

اگر همیشه با کلمات فکر می‌کنید، یعنی وقتی چیزی می‌گویند شکل نوشتاری آن کلمه به ذهنتان می‌آید، احتمالا باهوش کلامی هستید. باهوش‌های کلامی در نوشتن، خواندن و سخنرانی مهارت دارند. طبیعتا علاقه‌ها و سرگرمی‌های باهوش‌های کلامی هم فعالیت‌های خواندنی و نوشتنی است.

هوش منطقی ریاضی

باهوش‌های منطقی ریاضی، توانایی زیادی در ور رفتن با اعداد و محاسبه دارند. البته آنها خوب هم صغری کبری می‌چینند. یعنی خوب می‌توانند استدلال کنند. معمولا باهوش‌های منطقی ریاضی در درس‌های ریاضی و علوم تجربی خوب می‌درخشند. تصوری که ما از آدم باهوش داریم در واقع آدم‌هایی با هوش منطقی ریاضی هستند.

هوش تصویری

باهوش‌های تصویری با شکل‌ها فکر می‌کنند. یعنی وقتی چیزی می‌شنوند، تصویر آن در ذهنشان شکل می‌گیرد. باهوش‌های تصویری در کشیدن نقاشی، طراحی و نقشه‌خوانی مهارت بالایی دارند. همه شغل‌های مرتبط با تصویر، از گرافیک گرفته تا ناوبری کشتی، به هوش تصویری بالایی احتیاج دارند.

هوش بدنی

باهوشهای بدنی مهارت زیادی در مدیریت حرکات بدنشان دارد. ورزشکاران حرفه‌ای معمولا باید سطح بالایی از هوش بدنی داشته باشند تا بتوانند در سخت‌ترین لحظات بهترین حرکات بدنشان را انتخاب کنند.

هوش موسیقایی

مایه هوش موسیقایی نغمه است. باهوش‌های موسیقایی مهارت زیادی در فهم و تولید موسیقی دارند. آنها می‌توانند صدای سازهای مختلف را در یک ارکستر تشخیص دهند. خواننده‌ها، نوازنده‌ها و آهنگسازها باید هوش موسیقایی بالایی داشته باشند.

هوش طبیعت‌گرایانه

باهوش‌های طبیعت‌گرا، قدرت زیادی در فهم طبیعت دارند. آنها می‌توانند گونه‌های جانوری و گیاهی را به راحتی از هم تشخیص دهند، تفاوت ابرهای مختلف، آب‌وهواهای متفاوت را می‌فهمند و خلاصه زبان زمین را خوب درک می‌کنند. کشاورزها، کوهنوردها و زیست‌شناس‌های گیاهی و جانوری باید میزان زیادی از هوش طبیعت‌گرایانه داشته باشند.

هوش میان‌فردی

باهوش‌های میان‌فردی در رابطه برقرار کردن با دیگران خیلی خوب عمل می‌کنند. آنها خوب می‌توانند احساسات دیگران را درک کنند، تا حدی می‌توانند حدس بزنند دیگران چه فکر و نیتی دارند و توانایی خوبی در رهبری دیگران دارند. معلم‌ها، مشاورها و فروشنده‌ها باید هوش میان‌فردی بالایی داشته باشند.

هوش درون‌فردی

باهوش‌های درون‌فردی می‌توانند خوب خودشان را بشناسند. آنها خودآگاهی بالایی دارند. می‌توانند احساسات در لحظه خودشان را بشناسند، انگیزه‌های خودشان را درک کنند و توانایی‌های خودشان را تشخیص دهند. کارآفرین‌ها، روحانی‌ها و روان‌شناس‌ها باید از این هوش بهره بالایی داشته باشند.

مطالب مرتبط:

هوش‌های ۸گانه و تاریخچه تست‌های هوش / همه مردم باهوشند

رابطه ترتیب تولد فرزندان با شکل گیری شخصیت آنها

چه شخصیتی دارم؟

برای این که خودتان را بشناسید، باید ببینید کدام یک از ویژگی‌هایتان در طول زندگی ثابت‌ترند. به این ویژگی‌ها صفت‌های شخصیتی می‌گویند. البته یکی از تمرین‌های بعد را در این مورد قرار داده‌ایم اما اول ببینید از این پنج تا دوگانه بیشتر طرف کدامید؟

برون‌گرا هستید یا درون‌گرا؟

برون‌گراها بیشتر انرژی خودشان را از بیرون خودشان می‌گیرند. آنها برای این که سرحال باشند باید چیزی از بیرون محرکشان باشد. این چیز می‌تواند یک جمع، یک فیلم یا یک کتاب باشد. برون‌گراها نمی‌توانند زیاد تنها باشند. برعکس؛ درون‌گراها انرژی روانی خودشان را از درون خودشان می‌گیرند. آنها می‌توانند ساعت‌ها تنها باشند و از ایده‌ها و تخیلات ذهنیشان انرژی بگیرند. طبیعتا برون‌گراها پرحرف‌تر، اجتماعی‌تر و هیجان‌جوتر از درون‌گراها هستند.

باثبات هستید یا بی‌ثبات؟

بعضی‌ها هستند که کلا هیجانشان ثابت است. آنها که معمولا به خونسردی مشهورند در موقعیت‌های مختلف زیاد هیجانی نمی‌شوند. برعکس بی‌ثبات‌ها، دمدمی مزاجند. آنها حالشان زیادی خوب یا بد می‌شود. آنها اضطراب، افسردگی و خشم بیشتری تجربه می‌کنند.

به تجربه‌ها مشتاقید یا محافظه‌کارید؟

بعضی از آدم‌ها مشتاق تجربه‌های تازه‌اند. برای آنها سفر، مزه‌های تازه، دیدن چیزهای تازه و شنیدن نظریه‌های تازه هیجان‌برانگیزند. برخلاف آنها، محافظه‌کارها دوست دارند در گوشه امن خودشان بنشینند، تمام عمر یک‌جور فکر کنند، محله خودشان را دوست دارند و غذاهای ثابتی دارند.

انعطاف‌پذیرید یا ساز مخالف؟

انعطاف‌پذیرها مردمدارند. آنها با جمع راه می‌آیند. مهربانند و محبوب. برخلاف آنها ساز مخالف‌ها می‌خواهند حرف حرف خودشان باشد. آنها همیشه نظر خاص خودشان را دارند و دوست دارند جمع‌ها را خودشان رهبری کنند.

منظمید یا بی‌نظم؟

منظم‌ها غیر از این که دوست دارند در زندگیشان هر چیزی سر جای خودش باشد، آدم‌هایی مسئولیت‌پذیر و قابل اعتمادند. برخلاف آنها بی‌نظم‌ها دوست دارند همه چیز را در دقیقه آخر انجام دهند، شلخته‌اند و خیلی برای این که کاری را به آنها سپرد و مطمئن بود سر وقت تحویلش می‌دهند، آدم‌های مناسبی نیستند.

هوشنگ مرادی کرمانی، یک نمونه واقعی از خودآگاهی است. خالق «قصه‌های  مجید» زندگی بسیار سختی داشت؛ مادرش را در ۶ماهگی از دست داد، پدرش مبتلا به اختلال روانی بود، پدربزرگ و مادربزرگش را در کودکی از دست داد و در یک مدرسه شبانه‌روزی در کرمان بزرگ شد. کلید نجات او وقتی بود که دانست استعداد نوشتن دارد و با وجود همه سختی‌ها روی این استعداد سرمایه‌گذاری کرد و به شهرت فعلی رسید.

چه ارزش‌هایی دارم؟

هر کسی در زندگی چیزهایی دارد که به زندگی‌اش معنا می‌دهند. ما باید معناهای دقیق زندگیمان را بشناسیم. برای این کار سؤالهای زیادی وجود دارد. مثلا این که دوست دارید روی سنگ قبرتان چه چیزی بنویسند یا در موردتان بعد از مرگ چه چیزی بگویند؟ اما سؤال دقیق‌تر می‌تواند این باشد:

فکر کنید که قرار است دقیقا ۱۰ سال بعد بمیرید؛ دوست دارید در این ۱۰سال چه کار کنید؟ این کارها را لیست کنید. اینها هدف‌های زندگی شما هستند. حالا ببینید هر کدام از این هدف‌ها چه چیزی به شما می‌دهد یا چرا رسیدن به آن برای شما لذت‌بخش با آرامش‌بخش است.

مثلا اگر سفر به هند یا نوشتن یک کتاب جزو هدف‌های شما هستند، آنها چرا به شما لذت می‌دهند؟ برای یک نفر سفر به هند ارزش «تجربه» را دارد، برای یک نفر «آشنایی با آدم‌های جدید». برای یک نفر نوشتن کتاب «تأثیرگذاری بر دیگران» را دارد برای یک نفر «خلق کردن» و برای یک نفر «دیده شدن».

ارزش‌های زندگی‌تان را لیست کنید و سعی کنید تا می‌توانید بر اساس آنها زندگی کنید. برای این که خودآگاه‌تر شوید می‌توانید تمرین‌های زیر را انجام دهید.

تمرین‌های خودآگاهی

تجربه نشان داده کاری که انجامش می‌دهید بیشتر در ذهنتان می‌ماند تا مطلبی که آن را می‌خوانید. این تمرین‌ها باعث می‌شود شما در فضای خوداگاهی قرار بگیرید و آن را تجربه کنید.

درخت زندگی‌تان را بکشید

فکر کنید می‌خواهید زندگی‌تان را در یک درخت خلاصه کنید. این درخت ریشه و ساقه و برگ و میوه و شکوفه دارد. ریشه‌های درخت چیزهایی هستند که روی شکل‌گیری شخصیت شما شکل گرفته‌اند. این درخت را بکشید.

به دنیا آمدن در فلان شهر، شیوه تربیتی پدر و مادرتان، قومیتی که در آن به دنیا آمده‌اید و سطح اقتصادی و اجتماعی خانواده همه و همه می‌توانند روی آن چیزی که الان هستید، مؤثر بوده باشند. همه آنها را کنار ریشه‌های درختتان بنویسید.

روی ساقه درخت آن چیزهایی را که الان هستید، بنویسید. چه ویژگی‌هایی دارید؟ مثلا اهل جمع هستید یا با تنهایی حال می‌کنید؟ انعطاف‌پذیرید یا سخت‌گیر؟ منظمید یا شلخته؟ همه ویژگی‌هایی را که فکر می‌کنید هستید، روی ساقه درخت بنویسید.

عواملی را که هنوز روی شما تأثیرگذارند، روی برگ‌های درخت بنویسید. برگ‌های درخت باعث بخشی از زنده بودن درختند. فکر کنید چه چیزهایی هنوز روی شما تأثیر می‌گذارند؟ مثلا عقاید دوستانتان، رسانه‌هایی که به آنها توجه می‌کنید، کتاب‌هایی که می‌خوانید، اگر استاد راهنما یا روان‌درمانگری هم دارید می‌توانید روی برگ‌های درخت آنها را بنویسید.

دستاوردهای زندگی‌تان را روی میوه‌ها بنویسید. تا حالا به چه موفقیت‌هایی در زندگی رسیده‌اید؟ مدرک یا مدرک‌های تحصیلی‌تان، اگر شاغلید سطح شغلی یا درآمدتان، اگر متأهلید ازدواجتان، اگر مالک چیزهایی هستید املاکتان بخشی از دستاوردهای شما در زندگی هستند. آنها را روی میوه‌ها بنویسید.

آرزوها و ایده‌هایتان را کنار شکوفه‌ها بنویسید. ایده‌هایی که برای آینده نزدیک یا دور دارید، پروژه‌های در حال انجام مثل تحصیل در مقطعی که در آن هستید یا آرزوهایی را که در مسیر رسیدن به آنها هستید، کنار شکوفه‌ها بنویسید. اگر کنار شکوفه ها چیزی برای نوشتن نداشته باشید یعنی یک جای کار می‌لنگد و شما فرد خودآگاهی نیستید.

حالا یک بار دیگر به درخت زندگی‌تان نگاه کنید. تقریبا همه آنچه بوده‌اید، هستید و خواهید شد، در این درخت خلاصه شده است.

[سعید بی‌نیاز / همشهری جوان]