خانه » فرهنگی هنری » گزینه‌ اشعار قیصر امین‌پور به مناسبت سالروز درگذشت او

درباره نویسنده

شهاب اسکندری

زمانی می‌خواستم روزنامه‌نگار شوم. نشدم. چند مقطع کوتاه وبلاگ‌نویس بودم. مدتی را به تولید محتوا در یک مؤسسه گذراندم و حالا اینجا هستم. این کاری است که قطعا به آن علاقه دارم.

دسته بندی مطالب

هفتستان در فضای مجازی

عکس روز

جاسازی مواد مخدر در کف دمپایی زنانه
جاسازی مواد مخدر در کف دمپایی زنانه

ویدئو

تبلیغات

فرهنگی هنری کتاب و ادبیات

گزینه‌ اشعار قیصر امین‌پور به مناسبت سالروز درگذشت او

گزينه‌ اشعار قیصر امین‌پور به مناسبت سالروز درگذشت او

این روزها که می‌گذرد، هر روز
احساس می‌کنم که کسی در باد
فریاد می‌زند

احساس می‌کنم که مرا
از عمق جاده‌های مه‌آلود
یک آشنای دور صدا می‌زند
آهنگ آشنای صدای او
مثل عبور نور
مثل عبور نوروز
مثل آمدن روز است

آن روز ناگـــزیـــر که می‌آیــد


اگر دل دلیل است…

سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایم
ولی دل به پاییز نسپرده‌ایم

چو گلدان خالی لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده‌ایم

اگر داغ دل بود، ما دیده‌ایم
اگر خون دل بود، ما خورده‌ایم

اگر دل دلیل است آورده‌ایم
اگر داغ شرط است، ما برده‌ایم

اگر دشنه دشمنان، گردنیم
اگر خنجر دوستان، گرده‌ایم

گواهی بخواهید، اینک گواه
همین زخم‌هایی که نشمرده‌ایم

دلی سر بلند و سری سربه‌زیر
از این دست عمری به سر برده‌ایم


چرا عاقلان را نصیحت کنیم؟

چرا عاقلان را نصیحت کنیم؟
بیایید از عشق صحبت کنیم

تمام عبادات ما عادت است
به بی عادتی کاش عادت کنیم

چه اشکال دارد پس ار هر نماز
دو رکعت گلی را عبادت کنیم؟

به هنگام نیت برای نماز
به آلاله‌ها قصد قربت کنیم؟

چه اشکال دارد که در هر قنوت
دمی بشنو از نی حکایت کنیم؟

چه اشکال دارد در آیینه‌ها
جمال خدا را زیارت کنیم؟

مگر موج دریا ز دریا جداست؟
چرا بر “یکی” حکم “کثرت” کنیم؟

پراکندگی حاصل کثرت است
بیایید تمرین وحدت کنیم

“وجود” تو چون عین “ماهیت” است
چرا باز بحث “اصالت” کنیم؟

اگر عشق خود علت اصلی است
چرا بحث “معلول” و “علت” کنیم؟

بیا جیب احساس و اندیشه را
پر از نقل مهر و محبت کنیم

پر از گلشن راز، از عقل سرخ
پر از کیمیای سعادت کنیم

بیایید تا عین عین‌القضات
میان دل و دین قضاوت کنیم

اگر سنت اوست نوآوری
نگاهی هم از نو به سنت کنیم

مگو کهنه شد رسم عهد الست
بیایید تجدید بیعت کنیم

برادر چه شد رسم اخوانیه؟
بیا یاد عهد اخوت کنیم

بگو قافیه سست یا نادرست
همین بس که ما ساده صحبت کنیم

خدایا دلی آفتابی بده
که از باغ گل‌ها حمایت کنیم

رعایت کن آن عاشقی را که گفت:
“بیا عاشقی را رعایت کنیم”


گزینه‌ اشعار قیصر امین‌پور حرف‌های ما هنوز نا تمام...

حسرت همیشگی

حرف‌های ما هنوز نا تمام…
تا نگاه می‌کنی وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آنکه باخبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می‌شود
آی…
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
چقدر زود
دیر می‌شود!


هر چه هستی، باش

 هر چه هستی، باش
با توام
ای لنگر تسکین!
ای تکان‌های دل!
ای آرامش ساحل!
با توام
ای نور!
ای منشور!
ای تمام طیف‌های آفتابی!
ای کبود ِ ارغوانی!
ای بنفشابی!
با توام ای شور، ای دلشوره شیرین!
با توام
ای شادی غمگین!
با توام
ای غم!
غم مبهم!
ای نمی‌دانم!
هر چه هستی باش!
اما کاش…
نه، جز اینم آرزویی نیست:
هر چه هستی باش!
اما باش!


گزینه‌ اشعار قیصر امین‌پور شعر روز مبادا

روز مبادا

وقتی تو نیستی
نه هست‌های ما
چونانکه بایدند
نه بایدها

مثل همیشه
آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض می‌خورم
عمـری است لبخندهای لاغر خود را
در دل ذخیره می‌کنم:
باشد برای روز مبادا
اما
در صفحه‌های تقویم
روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هر چه باشد
روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست
اما کسی چه می‌داند؟
شاید
امروز نیز روز مبادا باشد

وقتی تو نیستی
نه هست‌های ما
چونانکه بایدند
نه بایدها

هر روز بی تو
روز مباداست


بفرمایید فروردین شود اسفندهای ما

بفرمایید فروردین شود اسفندهای ما
نه بر لب، بلکه در دل گُل کند لبخندهای ما

بفرمایید هر چیزی همان باشد که می‌خواهد
همان، یعنی نه مانند من و مانندهای ما

بفرمایید تا این بی چراتر کار عالم؛ عشق
رها باشد از این چون و چرا و چندهای ما

سرِ مویی اگر با عاشقان داری سرِ یاری
بیفشان زلف و مشکن حلقه پیوندهای ما

به بالایت قسم، سرو و صنوبر با تو می‌بالند
بیا تا راست باشد عاقبت سوگندهای ما

شب و روز از تو می‌گوییم و می‌گویند، کاری کن
که «می‌بینم» بگیرد جای «می‌گویند»های ما

نمی‌دانم کجایی یا که‌ای، آنقدر می‌دانم
که می‌آیی که بگشایی گره از بندهای ما

بفرمایید فردا زودتر فردا شود، امروز
همین حالا بیاید وعده آینده‌های ما


قطار می‌رود

قطار می‌رود
تو می‌روی
تمام ایستگاه می‌رود
و من چقدر ساده‌ام
که سال‌های سال
در انتظار تو
کنار این قطارِ رفته ایستاده‌ام
و همچنان
به نرده‌های ایستگاه رفته
تکیه داده‌ام!


گزینه‌ اشعار قیصر امین‌پور

این روزها که می‌گذرد

این روزها که می گذرد
شادم
این روزها که می گذرد
شادم
که می گذرد
این روزها
شادم
که می گذرد…


حتی اگر نباشی

می‌خواهمت چنان‌که شب خسته خواب را
می‌جویمت چنان‌که لب تشنه آب را

محو توام چنان‌که ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیده‌دمان، آفتاب را

بی‌تابم آنچنان که درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره، تاب را

بایسته‌ای چنان‌که تپیدن برای دل
یا آنچنان که بال پریدن عقاب را

حتی اگر نباشی، می‌آفرینمت
چونان‌که التهاب بیابان، سراب را

ای خواهشی که خواستنی‌تر ز پاسخی
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را؟!


گزینه‌ اشعار قیصر امین‌پور

قاف

و قاف حرف آخر عشق است

آنجا که نام کوچک من

آغاز می‌شود